بسمه تعالی
پس از نوشتن مطالب بیدار باش (1)مطالبی از خاطرات مرحوم میرزا علی منشی باشی بدستم رسید که مرتبط با مطالب قبلی وا جرای اولین سال طبل زنی در طبس می باشد و منشی باشی به صراحت بیان نموده که برای اولین بار طبل ها در ارگ طبس می نواختند هم چنین شرح حمله میر محمد خان را به لشگر جعفر خان زند بیان نموده است که عینا هردو مطلب جهت استحضار نقل می شود :
چون ماه مبارک رمضان درمیزان اتفاق افتاده بودسرکارامیرزاده مقررفرموده بودند درارگ شام وسحر را زنبورک جهت اطلاع فقرا و ضعفا بزنندکه وقت افطاروسحر را بدانند.
طبل وزنبورک را به قاعده می زدند وموذن هابه وقت اذان می دادند وکارمسجد ومنبردر روز و شب دایر و شبخوانها به موقع مناجات وطلب حاجات می کردند والحق آن ماه مبارک به خوبی ومبارکی گذشت.
بنده چندشعرموزون کرده بودم که دراینجا می نویسم:
رمضانی عجیب گذشت به ما نه مراشوق نان نه حسرت ما
به تساوی مدارلیل ونهار به تعادل قرار ارض وسما
نه تروخشک بودروی زمین نه بدی گرم وسرد جوهوا
وقت شبخوان به بام درهنگام کرد موذن اذان به وقت ادا
کوفت طبال در سه نوبت طبل داد زنبوره در دووقت صدا
کار مسجد به رونق آیین امر منبربه زیب وزین وصفا
صالحان ازخدای جسته بهشت طالحان برخدای بسته رجا
عاصیان در نماز واستغفار آثمان درنیاز ودر الجا
زاهدان قدزهد کرده علم عابدان پشت ترس کرده دوتا
عارفان ره سپرده در خلسه صوفیان سیرکرده در اغما
زاول شب الی سپیده صبح مردمان بر خدای دست دعا
این رهی نیزاقتدا کردم به سفر کردگان راه خدا
منکه رویم نشسته ام هرگز ریش خود رانموده رنگ وحنا
بی وضو بر فلک نکرده نگاه نام تدلیس کرده ام تقوا
مژدگانی که گربه عابد شد خالصا مخلصا بدون ریا
توبه کردم که روزه را نخورم ورنه روزه کجا وبنده کجا
روزه از ترس آنکه من خورمش بوده با ما همیشه موش وعصا
روزتا شب به دست من قرآن شب الی صبح در نماز قضا
سرشب خوانده جوشن ویاسین در سحر خوانده افتتاح وبها
پدرم شد زمن به جنت شاد مادرم شد زمن به خلد رضا
هفت پشتم تمام آمرزید حق تعالی زصوم جان فرزا
کظم نفسی نموده ام که مپرس آفرین ها به همتم فرما
دوش چون ماه دیده شد برچرخ کردم از راح روح روزه گشا
بهر ادراک فیض لیله قدر کرده شبها تمام را احیا
بس که حجمم سبک شده از صوم همچو طیاره می پرم به هوا
می کنم از ریاضت روزه همچو سیاره سیر سطح سما
چهره ام سرخ شد زتاب نبید لب زمی بردمید وشد گویا
ابتدا کرد مدح ممدوحی که خداوند کرده مدح وثنا
...
شرح حمله میر محمدخان به لشگر جعفرخان زند در یزد به نقل از خاطرات منشی باشی:
" از دعواهای میر محمدخان یکی با جعفرخان زند بود که در دور یزد اتفاق افتاد جعفر خان با سپاهی برای استخلاص یزد از چنگ تغلب وتسلط تقی خان یزدی حرکت کرد تقی خان از میر محمد خان کمک خواست میر محمد خان با یکهزار سواره بطور ایلغار به حدود یزد راند ودر دامن کوهی که قریب به یزد ومشرف بر آنجاست پایین آمده آتش زیادی بر افروخت که می شد گفت علامت ده هزار سپاه است ،اردوی جعفر خان آن آتش را دیده به فکر کار خود بودند که میر محمد خان مثل شعله آتش رسیده خود را به اردوی جعفر خان زد .پای ثبات اردو از میان رفت {سپاهیان} پشت به ستیز وروی به گریز نهادند جعفر خان خود را به اسب رسانیده به شال وجل سوار شده در رفت .میر محمد خان اثاثه اردو را متصرف شده چهل روز در یزد ماند"
--------------------------------------------------------------
منبع : خاطرات میرزا علی منشی باشی (منشی دربار عماد الملک)- منتشر نشده-


به نام خدا



